و او مرا دوست می دارد من چه طور؟

آدرس وبلاگ را که وارد کردم

دوباره خواندم   ( و من او را دوست می دارم...)
آب دهانم را فرو بردم و گفتم او چه طور؟
چشم هایم را بستم.


لحظاتی را به یاد آوردم که تنها او مرا یاری کرده بود
جمله بالای وبلاگ را عوض کردم نوشتم
و او مرا دوست می دارد من چه طور؟


/ 6 نظر / 10 بازدید
پیمانه

دوستش داری تنها به این دلیل ساده که می نویس از او برایش....

ورجاوند

تو هم او رو دوست داری. او هم تو رو دوست دارد. اما که چه. گفته‌اند که دوری و دوستی! آوای دهل از دور خوش است. همین طوری اصلا بهتره. یه چیز شبه‌عرفانی. یه دل‌خوش‌کنک. مستی ما نه از پیاله نه از خم شروع شد، از جاده سه‌شنبه شب قم شروع شد. واسه یه لقمه نون که بهم برسه یا نرسه خود خداش فراموش می‌کنم چه برسه به امامش. بماند. این وبلاگ همش بوی عشقه، من هربار میام به نفرت آلودش می‌کنم. از کوزه همان برون تراود که در اوست. زیاده جسارت است.

خودم

با سلام به ورجاوند ماجراي سه شنبه شب قم چيه؟ ( سركاريه؟) نه به نظرم شما اصلا هيچ وقت نفرت تداشتي چه برسد به اين كه وبلاگ ما رو آلوده كني. اميدوارم هميشه موفق و سلامت باشي[لبخند] [گل] راستي وقتي اين وبلاگ رو راه انداختم تنها قصدم اين بود كه براي او بنويسم شايد يك وبلاگ هم درست كنم براي متنهاي شخصي ام.

پیمانه

بعضی از خاطره هاهستند که محاله هیچوقت بتونی فراموششون کنی ... یه جورایی هم اذیتت می کنن هم خوشحالت.... اون چیزی هم که من تو وبلاگم گفتم از همین نوعش بود.....

پیـــدای پنـــهان

... و من نیز در دوست داشتن‌هایم بسیار شک دارم! موفق و مؤید باشید. در پناه صاحب الزمان علیه السلام.

یکی

من به نوشته هاتون نمیتونم دسترسی ژیدا کنم چه کنم؟[افسوس]