کد خدای فطرت آباد

می دونم طولانیه اما خیلی قشنگه چه کار کنم؟

اسبها ناآرام
گوسپندان بی پشم
گاوها بی شیرند

کودکان
ـ از مرض حصبه و طاعون و وبا
دم به دم می میرند

مردمان، اما، در بستر خواب
غوزه ی پنبه ز صحرا چینند

*
کدخدای ده پُرغفلت ما!

عزم بیداری این خواب کنید

قدمی رنجه نمایید و دمی

پای در آب کنید

و بینید چه بر رود شده ست

در همین چند صباحی که نبودید

گِل آلود شده ست

خرمن آذُقه مان

در مسیر گذر صاعقه ها

دود شده ست

*
کدخدای ده پُرآفت ما!

بعد از آن روز که از ده رفتید

ملخانند که از خاک و هوا می آیند

دسته دسته سگ و گرگ است

ـ که هار

از ده پایین دست

سوی آبادی ما می آیند

پاسبانان به تمسخر گویند

که: نترسید

که: گرگان به چَرا می آیند

من ولی می دانم

که به تاراج

به املاک شما می آیند

لشکر ابرهه اند

که سوی بیت خدا می آیند

*
کدخدای ده آشفته ی ما!

گفته بودید سفر کوتاه است

غصه ها می گذرند

فرجی در راه است

کاش می دانستم

پس چرا بانگ قدم های شما

در دل دشت، دگر خوابیده ست؟!

نکند باز ز دست و دل ما

غلطی سر زده و

دل پُرعاطفه تان رنجیده است؟

تیزبین چشم شما

نکند باز خطایی دیده ست؟

*
کدخدای ده ویرانه ی ما!

تو که اینجا بودی

کوچه ها خاکی بود

رنگ سالوس نداشت

همه بودیم رعیت، و کسی

نام قابوس نداشت

تخت طاووس نداشت

و مگر یادت نیست

در تمام ده ما

ـ هیچ کسی

جز تو فانوس نداشت

ای تو هم چشم و چراغ ده ما!

در نبودِ تو کنون

(فطرت آباد) دگر کور شده ست

/ 4 نظر / 9 بازدید
پشنگ آزاد

سلام خواهش می کنم بیا یه سری به وبلاگ من بزن و یه نظری بده..... خواهش می کنم ، لطفا ......

همیشه با تو

سلام شعر فوق العاده زیبایی بود. با اینکه طولانی بود ولی حتی ارزش چندین بار خواندنم داشت... به روزم... این بار بارونی...

اسماعیل

آسمون عصرای جمعه مثل من بهونه گیره بارون گریه باهات حرف میزنه که خیلی دیره عشق ما مهدی نیومد ، عشق ما مهدی نیومد العجل یا حجت الله ، العجل بقیه الله