بهار من

جمعه که به خانه بر می‌گشتم صدای گنجشک ها را که بر روی درخت همسایه بازی می کردند شنیدم. تعجب کردم شاید چند ماهی بود که صدای گنجشکی نشنیده بودم.


دلم لرزید. به خودم گفتم: وای که یک سال دیگر هم گذشت.

وای که یک سال دیگر هم گذشت.

انگار دنیا رو روی سرم خراب کردند.

همه این روزها به دنبال خرید شب عیدند اما من...

اما من اصلا حوصله ی این کار ها را ندارم.

اگر راستش رو بخواین اصلا دلم نمیاد.

راستش با نظر حسین تا حدی موافقم که می گفت: همه گمراهند!

اما با معنیش نه.

به نظرم خیلی ها راه رو گم کردن.

اما خیلی هم در راه‌اند.

به قول اون استاد بزرگ این ها بر ما حجت‌اند.

ببخشید اگر جسارت شد.

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
ورجاوند

ها.. ها.. ها! پارسال که کلن به علافی گذشت امسال هم به علافی گذشت سال دیگر هم كه به علافی بگذرد چند سال را به علافی میگذرم... حال تو ازين كار بهم خواهد خورد اما من و چند مؤمن پست مدرن دو سال بعد و هزار سال دگر هر سال به علافی خواهیم رفت!