ای کاش در این بیت بسوزم

یا حبیب الباکین

«گر بگویند مرا با تو سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست»

سعدی




دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی

افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم

با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را

بخشیده به همسایه، چه قران کریمی

در خانهء زهرا همه معراج نشینند

آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم

می سوخت حریم دل مولا چه حریمی


آتش مزن آتش در و دیوار دلش را

جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی



حالا نکند پنجره را وا بگذاریم

پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی


----


شعر از:‌ سید حمیدرضا برقعی

/ 1 نظر / 9 بازدید
فانوس

سلام علی جان خیلی زیبا و جالب بود ممنون