ازماست که برماست.

بسم الله الرحمن الرحیم

سحر دیشب  رفتم حرم.

کلی حالم گرفته بودم. خیلی با امام رضا علیه السلام درد دل کردم.

رفتم تا با حضرت رضا درباره ی یک سال گذشته صحبت کنم.

گفتم درسته که خیلی گناه کردم اما از پارسال چند تا کار درست و حسابی هم انجام دادم دیگه.

نمی گم لایق بودم که از سربازای حضرت بشم نه، اما توقع داشتم واسه ی این کارام یک روزنه ای باز کنن. حتی اگر شده یک بار توی خواب یا شاید...

اگر نیست که اونا کریمن؟

با این حال اومدم از حرم خارج بشم.

دم کفشداری که رسیدم دست کردم توی جیبم اما پلاک کفشم نبود. تمام جیبهام رو بررسی کردم اما ...

به کفشدار گفتم که پلاکم رو گم کردم. گفت برو بگرد ان شاالله پیدا می شه

رفتم اون جاهایی که احتمال می دادم که افتاده باشه رو گشتم حتی از افرادی که اونجا نشسته بودن پرسیدم اما پیدا نشدن.

آخر نا امید رفتم جای کفشداری و به کفشدار گفتم پیدا نشد.

گفت بیا تو و ببین کدوم کفش مال توست.

وقتی کفشم رو پیدا کردم دیدم پلاک کنارشه.

با نارحتی گفتم....

کفشدار جواب داد: یکی این رو پیدا کرده بود و....

با خودم گفتم از ماست که برماست.

یاد حرف اون پیر غلام افتادم که گفت آیا تا حالا یک 24 ساعت در فراق حضرت سوخته ای؟ آیا دنبالش گشتی؟...

اگر گشتی و هیچ روزنه ای برات باز نشد بر من لعنت بفرست...

/ 7 نظر / 6 بازدید
پناه

سلام آی گفتی! شب و روز ما پر از این حکایت هاست. سر بزن!

مسعود

سلام تو شیعه باید نظرت رو اعلام کنی! بهم سر بزن

3=1+1+1

سلام بر شما دوست امام زمانی خوبم مطالبتون خیلی زیبا بود شما رو لینک کردم یا علی

هیزم

باز رفتی حرم ما رم دعا کن یه سر هم به ما بزن .... یاعلی

محمدخالی

سلام علی جان می گم یک کم وبلاگت نیاز به اپ تو دیت نداره ؟!

مهدی

جمله ی آخر کولاک بود...